داستان نیلوفر در واقع میخواهد دو شخصیت رو به تصویر بکشد

یکی راوی داستان است ودیگری نیلوفر .

راوی داستان دختری است که انگار در خوانواده ای نا صمیمی رشد یافته .دختری که هیچ گاه در ضمیرش به نظر دادن و فکر کردن دچار تردید نمیشود .هر چند بیشتر اوقات اشتباه میکندولی هیچگاه به این نمی اندیشد که در مورد اطرافیانش عمیق تر فکر کند بهتر است .افکارش میایند ومیروند .

اگر درست در داستان فرو روید میبینید که همیشه یا حداقل در بیشتر مواقع حدسهای اشتباهی زده .

حدس در مورد شخصیت نیلو در ابتدای اشناییش و حتی بعد زمانی که با او بشتر اخت میشود،همه اشتباه بوده .

او هر چه باب طبعش باشد از حرفای دیگران برداشت میکند .

اوج اینشخصیت رو در زمانی که درمورد عموی نیلو حرف میزند میتوانیم ببینیم .

عموی میانسال نیلو را درذهن پسر جوانی تصور ساخته که نیلوفر میخواهد شراره با او اشنایی بیشتری پیدا کند.

. این اشتباهات پی در پی وبدون وقفه ادامه مییابد .

و به جز یک بار 

او که که به موضوع نیلو عمیقا اندیشیده است پس حدس درستی میزند مبنی بر اینکه میبایست علی بداند چرا اینگونه شده ولی باز در پایان ،این زحمت را به خود نمیدهد که به حدس درستش ارج دهد و خیلی سرسری از موضوع - مرگ علی - میگذرد

این میرساند که به اشتباه حدس زدن خود کاملا عادت کرده .

و نیلوفر

دختری که ما او را ا توصیفات راوی میشناسیم .

دلم میخواست خواننده وسط کار حس کند که نمیتواند به حرفهای راوی اعتماد کند .

دوست داشتم خواننده حدس بزند که نیلوفر همانی نیست که راوی میگوید

هر چند دراین کار موفق نبودم .ولی حس میکنم کار بسیار سخت ومشکلی است

نیلوفر ،دختر تو داری است .شخصیت وافکارش با انچه نشان میدهد زمین تا اسمان فرق میکند .شاید غرور بهترین گزینه برای معرفی کردن او باشد .

او دلش میخواهد خود را انطوری که دوست دارد ،مردم درموردش فکر کنند ،در ذهن مردم جای دهد .نه واقعیت وجودش را .و همین سبب شده که

در مورد مردها اینگونه حرف بزند درحالی که علی را بی اندازه دوست داشته

چیز دیگری که میتوان در شخصیت او دید این است که از شکست هراسان است .

از اینکه علی اورا رهاکند میترسد .وبه همین سبب طوری رفتارمی کند که علی نپندارد او برایش میمیرد

و دلیل دیوانه شدنش در کنار این که علی را از دست داده می تواند شکست هم باشد

پایان