19.
زندگیام به دفتر صدبرگی میماند که لاینقطع از جملههای بی سر و ته پر شده و من همهی سرخط رفتنهایش را فراموش کردهام. فقط میدانم یک نفر باید برایم دیکته گفته باشد!
18.
صدای باد را میشنوم که گِرد میچرخد پشت شیشه و صدایش دقیقا صدای باد است. همان صدایی که میگویند "هو هو" یا "هولا هولا"ی باد است. همان که حسی آمیخته با ترس و دلهره به آدم میدهد.
من آن را دوست دارم.
من، صدای بادی که میخورد به در و تکانش میدهد؛ صدای بادی که میخورد به یک قوطی خالی نوشابه و روی زمین چپ و راستش میکند؛ صدای بادی که می پیچد لای پرده و خفه میشود را دوست دارم.
یعنی من صدای بادی را که مرا یاد کودکیهایم میاندازد را دوست دارم.
17.
16.
وقتی خستهای از تفاوتهایی که جدایت میکند و آرامشات را میرباید
وقتی از نگاههای شماتت باری که نمیپسندندت، خسته میشوی.
وقتی از رفتارهایی که همه از نادانی نشئت میگیرد، لجت میگیرد.|
دلت را میزنی به دریا
و همرنگ جماعت میشوی.
پ.پ ۱:به اندازه ی تمام عمرم با لیلا، پشت مریم ، با مریم پشت لیلا، با زهرا پشت زهره با زهره پشت زهرا والی اخر غیبت کردم.
هر چقدر تمام این سالها از این خصلت دوری کردم، امسال جبران شد.
الان احساس میکنم خربزه و عسل را باهم به خورد وجودم دادهام و الان است که روح و روانم از هم بپاشد.
پ.پ۲: توجیه کردن خوبی بود