شعر
گرمم
است و از سرما لرز میزنم
و هیچ پتویی مرا گرم نمیکند
طوری که از گرما همهام نپزد
عجیب نیست،
کافی است من باشی؛
ببینی و توی تاریکی کورمال کورمال راه بروی؛
بیدار باشی و همه چیز را خواب ببینی
من یک اشتباه دو پهلویم
و هستیام
اثبات گره کوری است که دندان هم بکشی باز نمیشود
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۵/۳۱ ساعت ۱ ب.ظ توسط الاهه
|