صدای گسستن، نه، گسیختن
توی گلویم گیر کرده
و شفیره‌ی حرف‌هایم را دار زده‌اند
ولی می‌دانم
 کرم کوری که
در درون‌ام جا خوش کرده بود
و
به صدای باران حساس بود
                                  هنوز زنده است
و زمین هر لحظه، صدایش می‌کند