پر شده‌ام از واژه‌های سرخ
و شعراست که لای گیسوانم پیچ می‌خورد
 باد آن بیرون
خودش را برشیشه می‌کوباند

  و زندگی‌مان

قابلمه‌ی نچسبی است که
که ته چین کلمه را
خوب در می‌آورد،
حتی اگر مثل سوسک‌های ریز  آلمانی توی آشپزخانه
تخم گذاشته باشیم