من از چه دست آدم‌هایی‌ام‌ ِ(یک)

مَن اَز آن دست آدَم‌هایی‌اَم که یا اَز این وَرِ بام می‌اُفتَند یا اَز آن وَر. کُلاً آن وَسَط بَرایِشان حالی نَدارَد.  اِنگار وَسَطِ بام دَقیقاً  قُطبِ هَم‌نامِ کَفِ پایِشان است وَ هَمدیگر را می‌راَنند.  
مَن اَز آن دَست آدَم‌هایی‌اَم این چَند روز، که دارَد پیرِ یِک نَفَر را اَز بَس که نَقدَش می‌کُنَد در‌می‌آوَرَد.
اَز آن دَست آدَم‌هایی که هِی گیر می‌دِهَد به طَرَف وَ  ایراداتَش را تُف می‌کُنَد توی صورَتَش.
اَز آن دَست  آدَم‌هایی که نِمی‌تَوانَد ضَعف‌های شَخصیّتِ روبِرویَش را تاب بیاوَرَد و نِمی‌دانَد بایَد چِکار کُنَد و بَنابَراین سَعی می‌کُنَد با گُفتَنِشان و باز گُفتَنِشان و باز گُفتَنِشان، طَرَف را اَز خودَش مُتَنَفِّر کُند.
مَن اَز آن دَست آدَم‌هایی‌اَم که دارَد اِعتِماد به نَفسِ یِک نَفَر را با بُلدیزِرِ پُرقُدرَتِ کَلَمه اَز ریشه بیرون می‌کِشَد.
اَز آن دَست آدَم‌هایی‌اَم که می‌دانَد دارَد چه غَلَطی می‌کُنَد وَلی نِمی‌تَوانَد نَکُنَد.
اَز آن دَست آدَم‌هایی‌اَم، اَلان، که اَز خودَش خِجالَت می‌کِشَد و دَر عینِ حال اِفتِخار  می‌کُنَد.

اَز آن دَست آدَم‌هایی که .....