گوش کن
گوش كن :ميخواهم حرف بزنم
نمي دانم چندمين نامه است كه با دستان پر توانم واز پشت ميزم برايت، اي زيبا نگاهم مينويسم .
لحظه ها هوار ميزنند كه ميخواهند بروند ومن باز براي رفتن بهانه هايم را يكي يكي بهانه ميكنم
نمي خواهم بروم .
نه نمبخواهم
گوشه دلم چيزي كم دارد .وچه زياد هم كم دارد
تراز دلم بهم خورده ؛ طرف سنگين تر به طرف ديگرش زور ميگويد .
نمي خواهم
و باز نمي خواهم .
بر اي گذر مگر ميشود با اين دل -دلي كه نميتواند خود را تحمل كند -سر كرد
يك
دو
سه
چهار
..........
تو رو خدا نرويد .درنگ كنيد .بگذاريد هواري بكشم
بگذاريد هوايي بخورم
بگذاريد بمانم و نبودن خود را درگذرتان تجربه كنم
نه
ده
يازده
..........
تو رو خدا نرويد بگذاريد بمانم
عشق به من
ومن به عشق نياز دارم
چرا نمي فهميد
بگذاريد طعم گسش، را زير دندانهايم برم .
بگذاريد....
نوزده
بيست
بيست ويك
........
تو رو خدا نرويد
بيست وچهار
بيست و پنـ...
برويد به جهنم
خسته ام كرديد
خسته تان ميكنم .انقدر داد ميزنم 
انقدر لعنتان ميكنم
انقدر نفرين بدرقه رفتنهاي بي پايانتان ميكننم
كه خود راه خود گم كنيد .
تا خود از عبورتان خسته شويد
و به التماس بيفتيد ................
باز امشب ديوانه شده ام
باز امشب .................