دل نوشته های قدیمی
شاید تمام شده باشد !
-روزهای کوتاه وشب های طولانی –
سنگینیه برف اما ....
طاق دلم را دیوانه میکند
گچهای خاطرات
تکه تکه بر سرم آوار میشوند !
و موج سرما
-با اینکه خسته است
بااینکه زمان زیادی ازهجومش به راه روهای زندگی ام . میگذرد-
هنوز دست بردار نیست !
طوفان حادثه ها
بر شیشه ی پنجره نگاهم ترک انداخته
-وزخمهایی که دنیایم را شکسته اند-
خوابم نمی برد
شپش های زمانه به جان روحم افتاده اند!
خونش را می مکند
و بین موهایش رشک (1) میگذارند .
دستانم را بین موهایش می برم
حس می کنمشان
-لزج و چندش اورند برایم !!!-
***
بلند میشوم
-هر چند خسته ام
هر چند توانم را در گذشته ها گم کرده ام
اما گذشته ها مرا گم نکرده اند
گذشته ها با منند
و همراهم می ایند
و نمی خواهند تنها بمانم –
به سمت پنجره می روم
دستانم لرزانند
-شاید سرما را حس میکنند!!!_
شیشه را می شکنم
و بهار ........دیدنیست !
-----------------------------------------------------
(۱) به معنای تخم شپش هم هست
خرداد ۸۶