حرف اول
بچه كه بودم، ادم ترسويي بودم .مثلا به شدت از كارتن چاق ولاغرمي ترسيدم .به خصوص ان لحظه اي كه براي مشورت به ان اتاق كيوسك مانند مي رفتند .يا ان زمان كه از پشت بام به داخل ژيان رنگارنگ مضحكشان مي پريدند . از اگهي هاي شركت گاز تحت عنوان اقاي ايمني چنان وحشت داشتم كه همين كه شروع ميشد ميرفتم توي اتاق و زير پتو قايم ميشدم وانگشت هاي اشاره ام را توي سوراخ گوش هايم مي چپاندم و تكانشان ميدادم و انقدر زير لب حرف "آ" را ميكشيدم تا ا اگهي تمام شود .
از خيلي چيزهاي ديگر هم ميترسيدم .مثلا از صداي شغالها ،بخصوص نصفه شبها،گاهي از ترس اينكه مبادا وارد خانه مان شوند تا صبح بيدار مي ماندم .نميدانم اين ترسها مربوط به چه مقطعي در كودكي ام هستند ولي اين را ميدانم به مرور زمان هر چه بزرگ تر شدم شجاع تر شدم .انقدر شجاع كه نه تنها از چيزهايي كه معمولا هر خانومي از ان مي ترسد نميترسيدم كه حتي در نترس بودن با مردها ي فاميل هم به رقابت ميپرداختم .جالب است بدانيد وقتي سيزده چهارده سالم بود نصفه شبها ميرفتم وتوي باغي كه كنار خانمان بود مينشستم وحركات شغالهايي كه به اميد باز بودن در هاي بار بندها ي خانه ها به قصد دزديدن مرغ وخروس به انجا ميامدند را تحت نظر ميگرفتم و چه لذتي داشت تعريفهايي كه فاميل از نترس بودنم ميكردند .انگار حرفهاي انها شجاعم ميكرد.
البته اينكه ميگويم شجاع شدم به اين معنا نيست كه نمي ترسيدم .مگر ميشود نترسيد .
ترس در ذات ما انسانهاست و نميشود انكارش كرد .ولي حقيقت امر اين بود كه از ترس لذت مي بردم .وقتي از بلندي پرت ميشدم اين حس ترسي كه در حين سقوط بهم دست ميداد چنان برايم لذتبخش بود كه تا چند دقيقه درد زخم هايي كه برداشتم را حس نميكردم وبا رويي گشاده ، اطرفيانم را كه حيران و وحشت زده نگاهم ميكردند متعجب مي كردم .
نمي دانم چه شد اينها را نوشتم .شايد به خاطر اين كه بعد از مدتها امروز دوباره ترسيدم .البته جنس اين ترس با ترس هاي لذت بخشي كه گفتم از زمين تا اسمان فرق ميكرد .البته ميتوانستم از ان هم لذت ببرم ولي چند صباحي است ذهنم درگير موضوعي شده كه لذت بعضي چيزها را ازم گرفته .مثل همين لذت ترسيدن .
مثل طنز چهار خانه كه هميشه به جاي اينكه بخنداندم اعصابم را خرد ميكند .
پ.ن ۱:شكسپير:"براي لذت بردن از زندگي كافي است كمي احمق باشي !"
پ.ن ۲:از وقتي يه جاي ديگه پيداكردم كه ميتونم حرفهاي تخصصي مو اونجا بزنم اينجا كمي سوت وكور شده
و از اين به بعد براي اينكه اينجا از اين ركود و سكوت در بياد ميخوام شخصي ترش كنم .(يا بهتره بگم خصوصي تر)